خرید بک لینک

من پیر شدم، دیر رسیدى، خبرى نیست

مانند من آسیمه سر و دربدرى نیست

بسیار براى تو نوشتم غم خود را

بسیار مرا نامه، ولى نامه برى نیست

یک عمر قفس بست مسیر نفسم را

حالا که درى هست مرا بال و پرى نیست

حالا که مقدر شده آرام بگیرم

سیلاب مرا برده و از من اثرى نیست

بگذار که درها همگى بسته بمانند

وقتى که نگاهى نگران پشت درى نیست

بگذار تبر بر کمرِ شاخه بکوبد

وقتى که بهار آمد و او را ثمرى نیست

تلخ است مرا بودن و تلخ است مرا عمر

در شهر به جز مرگ متاع دگرى نیست

|+| نوشته شده در شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹ساعت ۹:۱۰ ب.ظ توسط $جـــــــــــ واد$ |

برچسب: نویسنده: مریم حسینی‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:53

صفحه بندی